توضیحات
Sandy came to us through the foster system, speaking in grunts and gestures and pulling out chunks of her own hair in tantrums. As our time with her was extended, she started to calm down–at least a little. Despite her difficulties, my husband and I and our two young children had come to love her earnest brown eyes, her endearing sayings, and her efforts to make sense of the world. ‘Yay,’ she cried four years later, ‘I get to be adopted, because you want to keep me!’ Yes, we wanted to keep her. We loved her. We thought we could make a difference. But as Sandy grew older, her failures in school mounted, emotional difficulties re-emerged, and misbehaviors increased in seriousness. She became a master at covering up what she did not understand. At the same time she was generous and open-hearted, a fantastic artist, and she adored animals. Cats, dogs, hamsters, gerbils–we had them all. It was the thought of the gerbils dying that made her smother the flames. ‘You’d better call the police,’ she cried, ‘I just tried to burn down the house.’ Stunned by her arson, sexual experimentation, and suicide attempts in middle school, we agreed when her psychologist recommended residential treatment. But the new friends she made there only furthered her ‘bad kid’ education. ‘You should have used gasoline on that fire,’ they told her. Sandy and the girls slipped through holes in the fence to run off with boys they met at convenience stores and later with down-and-outs from skid row. It seemed all we could do was try to stick with her. Finally, a therapist recognized her as a victim of fetal alcohol spectrum disorder–fetal alcohol syndrome without the physical appearance–a new concept, the brain damage without the telltale markers. The condition was revealed in behaviors, and Sandy had them all. But with late diagnosis and no cure or definitive treatment for the faulty wiring in her brain, Sandy pulled us into a world of psych wards, street life, and jails. Ron and I tried to maintain a relationship with her, as one by one our hopes and expectations were stripped away. In the end, after threats to our marriage and fears for our family’s safety, we came face to face with the meaning of love.
————————————————————–
ترجمه ماشینی :
سندی از طریق سیستم پرورش دهنده به ما آمد، با غرغر و حرکات صحبت می کرد و تکه های موهای خود را با عصبانیت بیرون می آورد. وقتی زمان ما با او طولانی شد، او شروع به آرام شدن کرد – حداقل کمی. علیرغم مشکلات او، من و شوهرم و دو فرزند خردسالمان عاشق چشمهای قهوهای صمیمانهاش، سخنان دوستداشتنیاش و تلاشهای او برای درک دنیا شده بودیم. چهار سال بعد فریاد زد: «آره، من باید به فرزندی قبول شوم، چون میخواهی مرا نگه داری!» بله، ما می خواستیم او را حفظ کنیم. ما او را دوست داشتیم. فکر میکردیم میتوانیم تفاوتی ایجاد کنیم. اما با بزرگتر شدن سندی، شکستهای او در مدرسه افزایش یافت، مشکلات عاطفی دوباره ظاهر شد و رفتارهای نادرست به شدت افزایش یافت. او در پوشاندن چیزهایی که نمی فهمید استاد شد. او در عین حال سخاوتمند و دل باز، هنرمندی خارق العاده بود و حیوانات را می پرستید. گربهها، سگها، همسترها، ژربیلها – همه آنها را داشتیم. این فکر به مرگ جربیل ها بود که باعث شد شعله های آتش را خاموش کند. او فریاد زد: “بهتر است با پلیس تماس بگیرید، من فقط سعی کردم خانه را آتش بزنم.” ما که از آتشسوزی، آزمایشهای جنسی و تلاشهای خودکشی او در مدرسه راهنمایی حیرتزده شده بودیم، وقتی روانشناس او درمان مسکونی را توصیه کرد، موافقت کردیم. اما دوستان جدیدی که او در آنجا پیدا کرد فقط به تحصیلات «بچه بد» او کمک کرد. آنها به او گفتند: “تو باید روی آن آتش بنزین می زدی.” سندی و دختران از سوراخهای حصار سر خوردند تا با پسرانی که در فروشگاههای رفاه ملاقات میکردند فرار کنند و بعداً با سرکشیها از ردیف چوبی فرار کردند. به نظر می رسید تنها کاری که می توانستیم انجام دهیم این بود که سعی کنیم با او بمانیم. در نهایت، یک درمانگر او را به عنوان قربانی اختلال طیف الکل جنینی – سندرم الکل جنینی بدون ظاهر فیزیکی – یک مفهوم جدید، آسیب مغزی بدون نشانگرهای مشخص تشخیص داد. این وضعیت در رفتارها آشکار شد و سندی همه آنها را داشت. اما با تشخیص دیرهنگام و عدم درمان یا درمان قطعی برای سیم کشی معیوب مغزش، سندی ما را به دنیایی از بخش های روانی، زندگی خیابانی و زندان کشاند. من و رون سعی کردیم با او رابطه داشته باشیم، زیرا یکی یکی امیدها و انتظاراتمان از بین رفت. در نهایت پس از تهدید ازدواج و ترس از امنیت خانواده، با معنای عشق روبرو شدیم.
tag : دانلود کتاب سندی نام من , Download سندی نام من , دانلود سندی نام من , Download Sandy My Name Book , سندی نام من دانلود , buy سندی نام من , خرید کتاب سندی نام من , دانلود کتاب Sandy My Name , کتاب Sandy My Name , دانلود Sandy My Name , خرید Sandy My Name , خرید کتاب Sandy My Name ,

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.