توضیحات
Flaming Island:’Look, Dave. See those strange clouds?’ Florence Huyler shaded her eyes to look away toward the horizon. Her face wore an expression of bewildered curiosity.’Yes, I see them. They are queer!’ young ‘Captain Davie,’ as everyone called him, replied as he wrinkled his brow. After giving the wheel of his motor-driven craft a turn, he studied those clouds. ‘Scurrying along the horizon,’ he murmured, ‘they roll quite a bit, don’t they?”Yes, and such a peculiar shade of yellow,’ Florence added. ‘Oh well, clouds are different up here on Lake Superior.”Nothing to worry about, I guess,’ said Dave, as once again he gave his attention to the wheel.As for Florence, at the moment she had nothing to do but think. And such bitter-sweet thoughts as they were! She was cruising on Lake Superior. That was grand! She had always loved the water. What was still more magnificent, she was landing twice a week on the shores of that place of great enchantment—Isle Royale.Once, you will recall from reading The Phantom Violin, Florence with two companions had made her summer home on a huge wrecked ship off the rocky shores of this very island. What a summer that had been! Adventure? Plenty of it. The ship had at last been completely destroyed during a storm. They had barely escaped with their lives. The girl shuddered a little even now at the thought of it.Florence was large, strong, fearless. A marvelous swimmer and a grand athlete, she had little to fear on land or water. And yet, as her eyes swept the deck of the Wanderer, the sixty-foot motor-boat on which she rode, a troubled look came into her fine blue eyes. Nor were those low, circling clouds the cause of her worry. She and her cousin Dave, quite as courageous and venturesome as she, had embarked upon an enterprise that promised to be a failure.’Grandfather will lose his money. He can’t afford to lose, and it’s not all our fault,’ she told herself a little bitterly. But now her thoughts were broken by a short, stout, bronze-faced man, an Indian who appeared at the cabin door.’Look, John!’ she pointed, speaking to the Indian. ‘Look at those strange clouds!”Huh!’ he grunted. ‘Smoke!”Sm-smoke!’ the girl stared. Then she breathed a sigh of relief. ‘Oh, from Canada! Forest fires. I’ve heard—’
————————————————————–
ترجمه ماشینی :
جزیره شعله ور: «ببین، دیو. آن ابرهای عجیب را می بینید؟ فلورانس هویلر به چشمانش سایه زد تا به افق نگاه کند. صورت او کنجکاوی گیجکنندهای داشت. «بله، آنها را میبینم. آنها عجیب و غریب هستند! “کاپیتان دیوی” جوان، همانطور که همه او را صدا می زدند، در حالی که پیشانی خود را چروک می کرد، پاسخ داد. او پس از چرخاندن چرخ کاردستی موتوری خود، آن ابرها را مطالعه کرد. فلورانس اضافه کرد: «در امتداد افق میچرخند، اینطور نیست؟» بله، و چنین سایه عجیبی از زرد. دیو در حالی که یک بار دیگر توجه خود را به چرخ جلب کرد، گفت: “اوه، ابرها اینجا در دریاچه سوپریور متفاوت هستند.” حدس میزنم جای نگرانی نیست. اما فکر کن و چنین افکار تلخ و شیرینی که بودند! او در حال گشت و گذار در دریاچه سوپریور بود. عالی بود! او همیشه عاشق آب بود. با شکوه تر این بود که او هفته ای دو بار در سواحل آن مکان بسیار جذاب جزیره رویال فرود می آمد. زمانی از خواندن ویولن فانتوم به یاد خواهید آورد، فلورانس با دو همراهش خانه تابستانی خود را در یک مکان بزرگ ساخته بود. کشتی غرق شده در سواحل صخره ای همین جزیره. چه تابستانی بود! ماجرا؟ مقدار زیادی از آن. کشتی بالاخره در طوفان به طور کامل نابود شد. آنها به سختی جان خود را از دست داده بودند. دختر حتی حالا با فکر کردن به آن کمی لرزید. فلورانس بزرگ، قوی و بی باک بود. او که یک شناگر شگفت انگیز و یک ورزشکار بزرگ بود، در خشکی یا آب چیزی برای ترس نداشت. و با این حال، همانطور که چشمانش عرشه قایق موتوری شصت فوتی را که سوار بر آن سوار می شد، جارو می کرد، نگاهی پریشان به چشمان آبی ظریفش آمد. همچنین آن ابرهای کم ارتفاع و چرخان دلیل نگرانی او نبودند. او و پسر عمویش دیو، که به اندازه او شجاع و جسور بود، دست به کاری زده بودند که قول شکست را می داد. «پدربزرگ پول خود را از دست خواهد داد. او نمی تواند ببازد، و این همه تقصیر ما نیست، او با خود کمی تلخ گفت. اما حالا افکار او توسط مردی قد کوتاه، تنومند و چهره برنزی، سرخپوستی که در کابین ظاهر شد، شکسته شد. “ببین جان!” او با هندی صحبت می کرد. “به آن ابرهای عجیب نگاه کن!” او غرغر کرد. دود! دختر خیره شد سپس او نفس راحتی کشید. اوه، از کانادا! آتش سوزی جنگل. من شنیده ام—’
tag : دانلود کتاب هشدار سوم: «داستانی اسرارآمیز برای دختران» , Download هشدار سوم: «داستانی اسرارآمیز برای دختران» , دانلود هشدار سوم: «داستانی اسرارآمیز برای دختران» , Download Third Warning: ‘A Mystery Story for Girls’ Book , هشدار سوم: «داستانی اسرارآمیز برای دختران» دانلود , buy هشدار سوم: «داستانی اسرارآمیز برای دختران» , خرید کتاب هشدار سوم: «داستانی اسرارآمیز برای دختران» , دانلود کتاب Third Warning: ‘A Mystery Story for Girls’ , کتاب Third Warning: ‘A Mystery Story for Girls’ , دانلود Third Warning: ‘A Mystery Story for Girls’ , خرید Third Warning: ‘A Mystery Story for Girls’ , خرید کتاب Third Warning: ‘A Mystery Story for Girls’ ,

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.